تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

فیلم | آیامردم برای سیگار نخ می دهند؟!

نوشته فیلم | آیامردم برای سیگار نخ می دهند؟! اولین بار در آریا طرح. پدیدار شد.

ادامه‌ی پست

سفری هیجان‌انگیز به ۲۰۰ میلیون سال پیش

نوشته سفری هیجان‌انگیز به ۲۰۰ میلیون سال پیش اولین بار در آریا طرح. پدیدار شد.

ادامه‌ی پست

واکاوی پدیده مخرب کودک آزاری در جامعه

اجتماع » یک روانشناس گفت: وقتی روان یک خانواده دچار اضطراب و متاثر از حالات و رفتارهای منفی نسبت به کودک خود یا دیگران است، نمی‌تواند یک خانواده بهینه با ارزیابی‌های سلامت و صحت روان باشد و به طبع آن جامعه  که از آحاد خانواده‌ها تشکیل می‌شود، یک کل دارای اختلال را تشکیل می‌دهد که ناگفته برآن واقفیم که چه حال و روز دهشتناکی خواهد داشت

آریا طرح: دکتر رامین رجول درباره پدیده کودک آزاری و آثار مخربی که روی خانواده‌ها و جامعه می‌تواند داشته باشد، توضیح داد: کودک آزاری مفهوم گسترده‌ای است که از دیربازمورد استفاده مقالات، مجلات و مباحث ویژه روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و فرهنگ‌های گفتاری و نوشتاری قرار گرفته است. مقوله کودک آزاری دایره وسیعی از حالات و فعل و انفعالات جسمی و روحی و ذهنی را شامل می‌شود هر چند شمای ظاهری این کلمات یعنی کودک آزاری ذهن را به سمت آزار و اذیت جسمی سوق می‌دهد که یکی از شقوق این پدیده نامبارک است و چه بسا آثار مخرب‌ و ویرانگر‌تر آن شامل سواستفاده‌های جنسی، ذهنی، بدنی و روانی و… از کودکان است که در این مجال فرصت شرح آن نیست.

 

این روانشناس با بیان اینکه خانواده‌هایی که خود در کودکی طعم آزار را چشیده‌اند با یک ترس و اضطراب مضاعف و بعضا بی‌ثباتی خاصی در بزرگسالی و در تشکیل خانواده خود روبرو می‌شوند، ادامه داد: خانواده‌ای که فرزندش مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته معمولا به جای تقویت حس نوعدوستی در جریان بهبود حال کودک به کتمان و پاک کردن صورت مساله مثل کوچ به محله‌ یا شهر دیگر و … اقدام می‌کند  و این یکی از آثار مخربی است که مجموعه خانواده را با مشکلات کلان اقتصادی، روحی و اجتماعی و…مواجه می‌کند. خانواده ای که خود کودک آزار است و به تنبیه بدنی یا عاطفی یا حذف و واکنش در مقابل کودک خود می‌پردازد، نادانسته هزینه گزاف ویرانی بهداشت روانی خود و خانواده خود را ایجاد می‌کند.

وی افزود: به طور کلی وقتی روان یک خانواده دچار اضطراب و متاثر از حالات و رفتارهای منفی نسبت به کودک خود یا دیگران است، نمی‌تواند یک خانواده بهینه با ارزیابی‌های سلامت و صحت روان باشد و به طبع آن جامعه  که از آحاد خانواده‌ها تشکیل می‌شود، یک کل دارای اختلال را تشکیل می‌دهد که ناگفته برآن واقفیم که چه حال و روز دهشتناکی خواهد داشت.

دکتر رجول در پاسخ به این پرسش که خانواده‌ها چگونه می‌توانند از کودکان خود در چنین جامعه‌ای محافظت کند، تصریح کرد: یکی از ابتدایی‌ترین  اصول در سلامت نگاه داشتن کودکان در جامعه ای که متاسفانه چه به صورت آشکار و چه پنهان به کودک آزاری مبتلاست، آموزش است که علی‌رغم سر و صداهای زیاد در رسانه‌ها و تلویزیون و فضای مجازی، در عمل خانواده ها با چگونگی تربیت فرزندان خود در این رابطه کم تجربه و شاید بی‌تجربه ‌اند. چرا که این آموزش باید متناسب با سن و از طریق دوست داشتنی‌های کودکان که ناشی از روح لطیف و ساده و بی‌آلایش آنان است برنامه ریزی، بررسی و اجرا شود. روش‌هایی چون قصه‌گویی، نمایش خلاق و انیمیشن‌های کوتاه و موجز می‌تواند  همراه با امور مورد علاقه کودک  و بازی درمانی ویژه آموزشی این گونه مسایل که در جامعه ما کم نیستند، آموزش داده شوند.

وی افزود: کم نیستند مراکز و مدارسی که داعیه چنین آموزش‌ها و روش‌هایی را به کودکان و خانواده‌ها دارند ولی به جهت کم بازده بودن و بعضا چربیدن جنبه اقتصادی و مادی هزینه چنین کلاس‌هایی بر جنبه واقعی آموزش هدفمند و موثر سایه انداخته است. گو اینکه رسانه هم نه به طور کامل بلکه به صورت بعضا رفع تکلیف با این مقوله برخورد کرده که گاه دنباله دار و کافی نبوده‌است. آوردن یک روانشناس، جامعه شناس و یک قربانی در یک برنامه و سخن‌سرایی از بایدها و نبایدها و طرح مباحث آکادمیک در این خصوص کارساز نیست باید عمل گراتر بود و راه‌های عملی آموزش داده شود آن هم به زبان بسیار ساده برای کودکان.

«رامین رجول» امنیت و غذا را جزو ابتدایی‌ترین عوامل حیات پویا در یک جامعه دانست و گفت: جامعه ای که کودک در آن امنیت پویا نداشته باشد، بی‌ریخت و بی ترکیب‌ترین اجتماع است. اگر در جامعه در اثر نداشتن آرامش و به عکس با فراوانی جرم و بزه و نافرمانی مدنی و اجتماعی مواجه باشیم اصطلاحا هیچ چیزی سرجای خود نیست و جز انبوهی از توهم، ترس‌ها و نابسمانی‌ها چیزی نصیب‌مان نخواهد شد.

این روانشناس و فعال حقوق کودک درباره خشونتی که در جامعه بوجود آمده و گریبانگیر کودکان شده است، اظهار کرد: این خشونت در جامعه که اکنون چون دمل‌های چرکین هر دم از گوشه‌ای سرباز می‌کند مربوط به امروز یا دیروز نیست بلکه ریشه در نسلی دارد که سال‌های سال فقط با سرکوب شادی، سرکوب هیجان، سرکوب ارتباطات و سرکوب هر آنچه خداوند منان در نهاد انسان به ودیعه نهاده است اما هنوز امید هست که نسل حاضر را پویا و رونده و آشنا به حقوق خود بارآورده تا این دیو جهل و ترس که هر دم به فجیع‌ترین گونه از جایی نمایان می‌شود از این دیار رخت بربندد.

ادامه‌ی پست

میزان آثار رسیده به دوسالانه شگفت انگیز بود/باید امکان پیاده روی بیشتر در شهر فراهم شود

به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل سازمان زیباسازی شهر تهران، سیمون آیوازیان عضو هیأت داوران ششمین دوسالانه مجسمه‌های شهری تهران، سطح کیفی آثار رسیده به دوسالانه را خوب خواند و در این باره گفت: همانطور که می‌دانید بخشی از آثار رسیده مربوط به افراد پیشکسوت بود که یکی از ایراداتش این بود که نگاه شهری در آنها نبود. اما یک بخش از آثار بسیار زیادی به دوسالانه رسیده بود که از نظر تعداد و تنوع موضوع قابل توجه بود.
او ادامه داد: در میان کارهای رسیده به دوسالانه بخشی از مجسمه‌ها در ابعاد کوچک، زیبایی و المان‌های شهری را در دل خود داشت اما متاسفانه وقتی آنها را در ابعاد بزرگ تصور کردیم با جانمایی خاصی که هنرمند پیشنهاد داده بود، همخوانی نداشت. یعنی به لحاظ شهری برخی آثار دارای هماهنگی با فضای انتخابی هنرمند نداشت.
عضو هیأت داوران ششمین دوسالانه مجسمه‌های شهری تهران تصریح کرد: به طور حتم هنرمند باید به منظر شهری و ابعاد واقعی کار، توجه ویژه‌ای داشته باشد زیرا این موضوع، برداشت مخاطب را مستقیماً تحت تأثیر قرار می‌دهد اما متأسفانه برخی از آثار رسیده چنین ویژگی نداشتند.
آیوازیان، آثار رسیده به دوسالانه را دارای تنوع خواند و خاطرنشان کرد: در میان کارهای رسیده نمونه‌های انتزاعی، فیگوراتیو و هنر مفهومی وجود داشت و تنوع قابل توجهی در موضوعات دیده می‌شد که باید چنین تنوعی را به فال نیک بگیریم.
عضو هیأت داوران ششمین دوسالانه مجسمه‌های شهری تهران با تاکید بر اهمیت تناسب فرم و ابعاد و جانمایی آثار مجسمه بیان کرد: ما باید در نظر می گرفتیم که قرار است با دید انسانی در فضای واقعی محیط- مجسمه حرکت کنیم. در این داوری متوجه شدیم که برخی مجسمه ها به شکل درست قابل رویت نیستند زیرا هنرمند محل مناسبی را برای اثر مد نظر قرار نداده و اساساً در انتخاب و جانمایی آن دچار اشتباه شده است بنابراین امکان تصور کار در آن فضا، غلط بود.
آیوازیان، حضور مجسمه در فضای شهری را یک الزام فرهنگی دانست و گفت: به طور حتم، حضور مجسمه در فضای شهری بسیار مهم است زیرا این آثار می‌توانند به فضا و روحیه شهر کمک کنند. در واقع مجسمه‌ها علاوه بر هویت بخشی به یک شهر، نقش مهمی در روحیات شهروندان و صد البته فضای اجتماع بازی می‌کنند.
او ادامه داد: به دلیل کاهش امکان پیاده‌روی در شهر، توجه مردم به مجسمه‌ها کمتر شده است زیرا افراد در حین رانندگی کمتر می‌توانند، دقت لازم را به آثار شهری داشته باشند اما به نظر من باز هم حضور آثار خوب و مناسب امری لازم است البته ضروری است که در سیاست‌های شهری، راهکارهایی را نیز برای پیاده‌روی و پیاده راه‌ها مد نظر قرار دهیم.
عضو هیأت داوران ششمین دوسالانه مجسمه‌های شهری تهران بیان کرد: در نصب مجسمه‌های شهری نباید دچار افراط شویم زیرا فضاهای باز نیز یک نیاز برای تنفس شهر هستند.
آیوازیان، برگزاری دوسالانه را اقدام مثبتی در راستای شناسایی استعدادهای جوان خواند و گفت: به طور حتم دوسالانه اقدام مثبتی در راستای دیده شدن آثار هنرمندان جوان است و هدایت مناسب این رویداد، می‌تواند شرایط را برای کشف استعدادهای تازه در این عرصه فراهم کند.
او درباره ترکیب داوری این دوره از دوسالانه، اظهار کرد: در میان داوران این دوره، علاوه بر من که یک معمار هستم، یک مجسمه ساز و یک جامعه شناس حضور دارند بنابراین در ترکیب داوری نگاهی چند وجهی مورد توجه قرار گرفته است که می‌تواند روند مناسبی را در داوری ایجاد کند.
عضو هیأت داوران ششمین دوسالانه مجسمه‌های شهری تهران ادامه داد: با توجه به اینکه من یک معمار هستم، یقیناً مسئله را فیگوراتیو تر از یک طراح شهری می‌بینم، به همین خاطر خوب است که یک طراح شهری نیز در ترکیب داوران این دوره حاضر باشد، تا بعدهای دیگر شهری نیز مد نظر قرار گیرد.
آیوازیان تصریح کرد: مدتی بود که مجسمه‌ها چه در شهر و چه در سایر بخش‌ها به عنوان یک هنری، مهجور واقع شده بود بنابراین دیدن تعداد بالای آثار رسیده به دوسالانه، برای من تعجب برانگیز و خارج از انتظار بود. در واقع فکر نمی‌کردم که بعد از مدت‌ها با این میزان کار، آن هم با سوژه‌های آزاد و گسترده مواجه شوم.

ادامه‌ی پست

فیلم | هواپیمای جدید رئال مادرید را ببینید

نوشته فیلم | هواپیمای جدید رئال مادرید را ببینید اولین بار در آریا طرح. پدیدار شد.

ادامه‌ی پست

دوسالانه مجسمه های شهری رویدادی هوشمندانه برای شهروندان است/بازی فرم و فضا برای رسیدن به تعادل

به گزارش روابط عمومی سازمان زیباسازی شهر تهران، مرجان اصلانی از هنرمندانی که اثرش در ششمین دوسالانه مجسمه‌های شهری ‏تهران پذیرفته شده است، درباره ایده اجرای اثر «هندسه من» گفت: وسیله‌های بازی بدون حضور کودکان از هندسه برخوردارند اما با حضور پرتلاطم و نشاط آن‌ها، فضا شکل خود را تغییر می‌دهد، بنابراین ما بازی انسان و هندسه را در این اثر خواهیم دید.
او افزود: در این اثر، مخاطب گویی در فضا، جایی از پیش تعیین شده دارد و در حال تعامل با اثر است. ارتباط در این اثر به گونه‌ای است که مخاطب می‌تواند در تعامل نزدیک با هندسه و فیگورهای اثر « هندسه من»، در ابعاد طبیعی و متناسب با فضا و انسان باشد.
این هنرمند مجسمه‌ساز درباره جانمایی اثر اجرایی خود، توضیح داد: دارا بودن بازی‌های متفاوت و جدید برای کودکان و بزرگسالان در پارک مهرگان، باعث ایجاد نوع هماهنگی در فضا با اثر پیشنهادی من شده است به همین خاطر من برای جانمایی این محل را در بزرگراه ارتش انتخاب کردم.
اصلانی تأکید بر تعاملات اجتماعی را هدف نهایی «هندسه من»، دانست و در این باره گفت: هر انسانی ضوابط و حریم‌های مشخص شده‌ای را برای خود در ذهن پرورش داده است که قطعاً برای آن‌ها بسیار احترام قائل است. بدیهی است که ما انسان‌ها نیازمند روابط اجتماعی و زیستن در کنار یکدیگر نیز هستیم بنابراین تأکید و توجه به هر دو این زمینه‌ها یک نیاز جدی است تا بتوانیم تعادل را در زندگی کنونی خود حفظ کنیم. پس باید بتوانیم هر دوی این‌ها را در کنار یکدیگر داشته باشیم و تعادل را حفظ کنیم. «هندسه من»، تلاشی است که من در این راستا برای ارائه داشتم.
او تأکید کرد: بازی فرم و فضا موضوع اصلی این اثر است. در این اثر خطوط صاف و هندسه در اطراف یک مرد و چندین مرد ایستاده که توانایی تغییر موقعیت خود را بنا به فضا و نوع ارائه خواهند داد، تشکیل شده است.
این هنرمند ادامه داد: در «هندسه من» به نظر می‌رسد که امکانات بیشتری برای نوع ایستایی انسان‌ها تعریف شده است، گویی هر کدام از افراد این اثر، دارای فضا و اختیارات بیشتری در اطراف خود هستند.
اصلانی حضور مجسمه‌ها در فضای شهری را یک نیاز جدی خواند و بیان کرد: مجسمه‌های موجود، شهر خاکستری ما را به خوبی رنگ و جان بخشیده‌اند که از همه مهم‌تر باعث ارتباط نزدیک‌تر عموم مردم جامعه با هنرهای زیبا شده است.
این هنرمند، برگزاری دوسالانه هنرهای شهری را مثبت خواند و گفت: جدا از فراخوان‌های مناسبتی، بودن دوسالانه مجسمه‌های شهری که با ضوابط و قوانینی مشخص و تعیین‌کننده اجرا می‌شود، نقش به سزایی در انتخاب ماکت‌های اصلی دارند. این دوسالانه که طی رقابتی چند مرحله‌ایی، آثار برگزیده را اعلام و نهایتاً به نصب آن‌ها در شهر اقدام می‌کند، از نظر من اتفاقی هوشمندانه و در خور توجه است.

ادامه‌ی پست

فیلم | عذاب جدید برای محبوبیت در شبکه‌های اجتماعی

نوشته فیلم | عذاب جدید برای محبوبیت در شبکه‌های اجتماعی اولین بار در آریا طرح. پدیدار شد.

ادامه‌ی پست

فیلم | شوخی رشیدپور با فیلترینگ اینستاگرام!

http://derang.ir/?p=69959

اجتماع » این روزها دوباره بحث فیلتر شدن اینستاگرام سر زبان ها افتاده. رضا رشیدپور هم صبح امروز در برنامه حالا خورشید به این خبر واکنش طنزی نشان داد که در این ویدئو می بینید.

ادامه‌ی پست

TrackR، یابنده ایی همه فن حریف

اخبار » حتما برای شما نیز پیش آمده است که وسایل خود را در جایی بگذارید و نتوانید آنها را پیدا کنید . TrackR این امر را به راحتی برای شما انجام میدهد .

حتما با این امر مواجه شده اید که بطور مثال ماشین خود را در جایی پارک میکنید و به خرید میروید ، و هنگامی که برمیگردید نمیتوانید خودرو خود را پیدا کنید و به همین دلیل با فشار دادن دکمه دزدگیر به دنبال صدای آن میروید ، خب طبیعتا این کار خسته کننده است وحال تصور کنید که این اتفاق در روزی گرم و آفتابی باشد . اولین گزینه که به ذهن همه میرسد نصب کردن سیستم GPS است ، که خب بدلیل قیمت بالا و شارژ ماهیانه خیلی از افراد ازین کار منصرف میشوند .

اما آیا برای ردیابی خودرو خود راه کم هزینه ایی هم وجود دارد؟! بله ، در حال حاضر وجود دارد . یک شرکت در کالیفرنیا اقدام به طراحی دستگاه هوشمندی کرده است که دقیقا این کار را برای شما انجام میدهد .

این دستگاه چیست؟!

Track R نام دارد . این یک دستگاه ردیابی پیشرفته است که به شما امکان پیگیری و یافتن وسایلتان را میدهد.

چگونه کار می­کند؟!

بسیار آسان است . برنامه Track R را بصورت رایگان بر روی گوشه خود نصب میکنید و سپس ۵ دقیقه یا کمتر طول می­کشد تا با دستگاه لینک شود و سپس می­توانید دستگاه را به خودرو و یا هر وسیله خود متصل کنید و هرجایی باشد آنرا بیابید .

این دستگاه بسیار کوچک و سبک است و میتوانید آنرا کف ماشین ، داخل درها ، جا سیگاری یا جایی بگذارید که در صورت سرقت خودرو نتوانند آنرا بیابند و شما بتوانید به سرعت خودرو خود را بیابید .

قیمت آن چقدر است؟!

شاید بنظر همه باید قیمت این دستگاه زیاد باشد ولی فقط با ۲۹ دلار میتوانید آرامش ذهنی را بخود برگردانید .

چه کارهای درگیری را میتوان با Track R انجام داد؟!

این دستگاه به اندازه کافی کوچک و سبک هست که شما میتوانید آنرا به حیوانات خانگی ، کیف پول ، گوشیه موبایل و لپ تاپ متصل کرده و بدون صرف وقت آنها را بیابید .از کاربردهای اصلی این دستگاه این است که شما میتوانید این دستگاه را داخل لباس کودکان یا افرادی که دچار آلزامیر هستند قرار دهید و دیگر نگران گم شدن آنها نباشید .

ادامه‌ی پست

در کوچه و خیابان | سازمان زیباسازی شهر تهران

صدیقه ثنایی
بعضی از خیابان ها و کوچه ها شبیه به آدم ها هستند، کمتر کسی از گذشته آنها خبر دارد، کمتر کسی میداند در آن کوچه یا خیابان چه اتفاقاتی افتاده، چطور بوده و چه بر آن گذشته است. وقتی نو میشوند، دیگر حتی نمیتوان به این راحتی حدس هم زد که چه گذشته ای داشته، اما در اینکه آن خیابان یا کوچه، همانند یک انسان، خاطراتی را با خود حمل میکند و گذشته ای دارد که خیلی ها از آن بی خبرند، هیچ تردیدی نیست. اینجا هم همینطور است؛ اینجا یعنی خیابان ناصر خسرو و یکی از کوچه های معروف آن، کوچه مروی. آجرها نو شده و کاشیها رنگ گرفته اند، مجسمه های بالای ساختمان ها به قدری تمیز و روشناند که به نظر میرسد همین امروز ساخته شده باشند. اما همه اینها در این کوچه و خیابانِ معروفِ پایتخت، نوسازی شده اند؛ هیچکدام ساختِ امروز نیستند. ساختمان ها و بناها، سنگ فرش و مبلمان شهری، همگی طوری در خیابان ناصرخسرو و کوچه مرویِ پایتخت بازسازی شده اند که اصالت معماری خود را حفظ کرده اند. اگر ساختمانی آجرهایش نو شده، کاملا هماهنگ با اصالت معماریِ کوچه یا خیابان است. اگر مجسمه ای تمیز و براق شده، هنوز جزئیات خود را حفظ کرده و با یک نگاه میتوان تشخیص داد که ساخت امروز نیست. دستهایی دستبه کار شده اند و از طرف نهادهای مختلف از جمله سازمان زیباسازیِ شهرداری تهران، بدون اینکه به اصالت خیابان تجاوز کنند، آن را نو کرده اند. خیابان ناصرخسرو که در گذشته های دور به آن ناصریه میگفتند و کوچه مروی جزو اصیل ترین و قدیمی ترین کوچه ها و خیابان های تهران هستند. فقط خودِ خیابان و کوچه مهم نیست، بناها و ساختمان هایی که در این دو نقطه پیوسته به هم در شهر، وجود دارد نیز معماری اصیلی دارند که دیدن آنها خالی از لطف نیست. اینجا همانجایی است که قدیمی ها هزاران خاطره با آن دارند. همانجایی که مانند بسیاری از انسانها، گذشته های پرفرازونشیبی دارد و خیلی ها از آن گذشته باخبر نیستند. حالا هنوز هم زندگی در این خیابان و این کوچه جریان دارد، هنوز هم خاطره ها ساخته میشود. برخی سوار بر لوکوموتیوی که روی سنگ فرش های ناصرخسرو گشت میزند، خاطره یک تفریح کوتاه را در این خیابان به ثبت میرسانند و برخی با خرید لوازم عروسی، خاطره زندگی مشترک خود را در کوچه مروی ماندگار میکنند. این کوچه و خیابان جاهایی معمولی نیستند؛ هر دو، جای ثبت خاطراتاند.
* تیتر برگرفته از نام کتاب عباس منظرپور
از ناصریه تا ناصرخسرو
عده ای در صف ایستادهاند که منتهی به یک گیشه بلیت فروشی است. بالای گیشه برای تاکید نوشته شده: «تهیه بلیت فقط با کارت الکترونیکی». زن و شوهرهای جوان، خانواده ها، جمع دوستانِ تهرانگرد، هر نوع قشری از جامعه در میان افرادی که در صف ایستاده اند، به چشم میخورد. آنها بلیت را برای سوار شدن بر ماشینهای برقی و لوکوموتیوی می خواهند که در خیابان ناصرخسرو چرخ میزند. ماشین ها از ابتدای ناصرخسرو مسیر گردشی خود را آغاز میکنند و بعد به خیابان صوراسرافیل و دقیقا پشت در کاخ گلستان میرسند. در واقع از یک سمت بازار به سمت دیگر آن میروند و در این بین افراد گردشی هم در این خیابان قدیمی میکنند. خیابان ناصرخسرو همان خیابانی است که در قدیم به آن ناصریه میگفتند. به گواه تاریخ، این خیابان در گذشته بخشی از ارگ سلطنتی بوده و تاریخ ساخت آن به بیش از یک قرن پیش بازمیگردد. در گذشته، اطراف شهر خندق حفر میکردند. یک روز تصمیم میگیرند خندق قدیمی را پر کنند و خندق جدیدی حفر کنند. حاصل آن، خیابانی میشود که به فرمان ناصرالدین شاه تاسیس شده و ناصریه نام گرفته است. میگویند سامان دادن به خیابان به فردی به نام امین حضور سپرده شده که پس از چند سال موفق میشود ایده را اجرایی کند؛ ایدهای که در آن خیابانی مفروش با سنگ همراه با اماکن مهمی که در آن قرار دارد، تاسیس میشود. حالا دیگر این خیابان تنها یک مسیر پیاده روی و گردشگری نیست، بلکه مرکز تجاری هم به شمار می آید. در واقع یکی از اماکن مهم درآمدزایی شهری همین خیابان ناصرخسرو است. بورس انواع لوازم پزشکی و بهداشتی، لوازم الکتریکی و وسایل عکاسی و حتی دوچرخه فروشی و جالبتر از آن، مغازه هایی مختص فروش لوازمی مانند عَلَم و پرچم عزاداری در خیابان ناصرخسرو به چشم میخورد. ناگفته نماند که بازار سیاه دارو هم در این خیابان وجود دارد. کافی است یکی واژه دارو را بر زبان بیاورد، فردی دیگر زیر لب زمزمه میکند «دارو، دارو» و راه برای عرضه غیرقانونی داروهای کمیاب و قاچاق فراهم میشود. خیابان ناصرخسرو به خاطر فروش و عرضه داروهای غیرقانونی و قاچاق نیز شهرت بسیاری دارد. شهرداری در سالهای اخیر دست به کار شده و بسیاری از انبارهای داخل خیابان را به «پیاده راه» تبدیل کرده است. زندگی تا حدود زیادی به این خیابان بازگشته و طبق آمار این خیابان از تصرف کارگاه ها و انبارها خارج شده و حالا در تسخیر مردم پایتخت است. کوچه های سمت راست یکی یکی پشت سر گذاشته میشوند. عابران از بازارچه خادم که پاساژ فروش طلا و جواهر است، عبور میکنند. البته این پاساژ که در سال ۱۳۹۰ تاسیس شده، آنقدر هم شلوغ نیست. گذشته از آنکه این روزها کمتر کسی به فکر خرید طلاست، یا اصلا توان خرید آن را دارد. به هرحال پس از عبور از این پاساژ، سروکله یک کوچه خاص پیدا میشود، کوچهای که خودش یک دنیا خاطره دارد؛ کوچه مروی.
کوچه مهاجران عرب
سرکوچه باید از میان صف طویلی از مردم گذشت؛ صفی که برای خرید فلافل تشکیل شده. سردر مغازه فلافل فروشی نوشته شده: «اولین فلافل تهران». دو زن جوان دو نایلون پر از خرید در دست دارند، همینطور که عبور میکنند، یکی به دیگری میگوید: «چه بوی فلافل خوبی میاد؛ بریم فلافل بخوریم.» قصه این فلافل هم آنطور که میگویند، به تاریخچه کوچه مروی بازمیگردد. ظاهرا در گذشته مهاجران عرب به این کوچه آمده اند، به همین خاطر است که فلافل و شاوارما از فرهنگ آنها به قلب پایتخت ایران سرایت کرده است. از همان ابتدای کوچه نمای متفاوت و بازارچه مانندِ آن مشخص است. هر دو طرف ستونهایی قرار دارند که زیر آن مغازه هایی شبیه به حجره قرار دارد. ابتدا میتوان مغازه هایی را دید که چای، قهوه، پاستیل و شکلات های خارجی می فروشند. کمی جلوتر سروکله انواع لوازم آرایشی، بهداشتی، اسباب بازی و خیلی چیزهای دیگر پیدا میشود. برخی عروس و دامادها هم به این کوچه می آیند و لوازم عروس میگیرند. یکی از مغازه ها مختص تاج عروس است و دیگری فقط عطر میفروشد. البته فقط عروس و دامادهای جوان نیستند، زن و مرد مسنی هم به چشم میخورند که لابه لای جمعیت دست همدیگر را گرفته اند و قدم به کوچه مروی میگذارند. شاید میخواهند برای نوه شان شکلات خارجی بخرند، شاید هم به دنبال عطری قدیمی هستند. در این کوچه شرقی-غربی، هر چه عابران از ناصرخسرو فاصله میگیرند و به سمت انتهای آن که پامنار است، نزدیک میشوند، با انواع متفاوتی از مغازه ها روبهرو خواهند شد. در انتهای آن و در نزدیکی مسجد آقا محمود (که بالای آن نوشته هیئت کُردهای فیلی مرکز) میتوان فروشگاههای لباس اسپرت هم مشاهده کرد. پیرزنی با چادر سیاه بر سر، گوشه ای نشسته و تکدی گری میکند. مغازه داری دوچرخه اش را به قفلی جلوی مغازه بسته و خودش مشغول کاسبی است. عده ای جلوی یک مغازه خارجی فروشی ایستاده اند و چای ماسالا تست میکنند. در این بین کمتر کسی نگاهی به بالای سرش می اندازد. البته سربه هوا بودن در این کوچه قدری هم خطرناک است، گاریچی ها با سرعت در بازارچه عبور میکنند و همیشه باید مراقب آنها بود. اما آن دسته از افراد که در همان ابتدای کوچه سربه هوایی میکنند، حتما متوجه جایی میشوند که بالای آن نوشته: «مدرسه علمیه مروی۲»؛ جایی که خاطرات بسیاری از بزرگان و سرشناسان این مملکت در آن تلنبار شده است.
مدرسه بزرگان
الهی قمشه ای، جلال آل احمد، ناصر حجازی و بسیاری از نامهای بزرگ دیگری که تقریبا به گوش همه مردم ایران خورده است، همه اینها در جایی تحصیل کرده اند که عابران سربه زیر و حتی شاید عابرانِ سربه هوای کوچه مروی از آن غافلاند. نام سابق آن دبیرستان مروی بود؛ یکی از مدارس حوزه علمیه تهران که امروز به آن «مدرسه علمیه مروی۲» میگویند. در دهه ۶۰ دبیرستان مروی یک دبیرستان عادی بود. حالا، سردر و کاشی ها، آجرها، همگی نو شده، اما درون آن تاریخی کهنه و خاک خورده است که باید گَرد فراموشی را از روی آن پاک کرد. دوره رضاشاه بود که این مدرسه به عنوان دومین دبیرستان به مساحت حدود هفت هزار متر در کوچه مروی تاسیس شد. ناگفته نماند که دبیرستان مروی در آن زمان همردیف با دبیرستان دارالفنون و ادیب بوده است. آن طور که در تاریخ آمده، مدرسه ابتدا منزل خان مروی بود و بعدا به عنوان تفرجگاهِ طلاب، وقف شد. اما در دوره رضاشاه اتفاق دیگری افتاد، آن را غصب و با عنوان دبیرستان به وزارت فرهنگ و آموزش عالیِ وقت واگذار کردند. مدرسه علمیه مروی۲ در ۱۱بهمن سال ۱۳۳۴ به ثبت میراث فرهنگی رسید. ظاهرا مالکیت قانونی این مدرسه در تیرماه ۸۸ در قبال دریافت یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان به حوزه علمیه بازگشته است. به هرحال این مدرسه به صورت غیرقانونی و غیرشرعی به دست رضاشاه بنا شده و حالا دنیایی از خاطرات را در خود دارد. اینجا مدرسه ای است که افرادی نظیر فخرالدین حجازی و عبدالحسین زرین کوب در آن تدریس کرده اند. امروز درهای مدرسه بسته است و امکان بازدید از آن وجود ندارد. کاربریِ آن آموزشی بوده، اما دیگر خبری از آموزش نیست، بلکه انبار خاطرات است. گردش در کوچه مروی میتواند همینطور ادامه داشته باشد، اما بیشتر برای آنها که قصد خرید دارند. آنها که میخواهند از تاریخ و خاطرات بدانند، باید از کوچه دوباره به سمت ناصرخسرو بیرون بیایند تا عمارتی باشکوه را مقابل خود ببینند. عمارتی که خودش یک دنیا حرف برای گفتن دارد.
عمارت خورشید
دقیقا روبه روی کوچه مروی، جلوی آن دسته از افرادی که روی مبلمان شهری نشسته اند و ساندویچ فلافل خود را گاز میزنند، عمارتی قدیمی جا خوش کرده که به آن میگویند: «شمس العماره». نامش عربی است، اما میتوان به سادگی آن را به فارسی برگرداند: عمارت خورشید. البته این بنا را باید از داخلِ کاخ گلستان مشاهده کرد، تنها دری از بیرونِ آن از سمت خیابان ناصرخسرو پیداست و بخشی از نمای بیرونیِ بنا. خودِ عمارت، اندرونیِ دیدنیای دارد که در جای خود میتوان به تفصیل از آن سخن گفت. شمس العماره متعلق به دوره قاجار است، شاخص ترین بنای مجموعه کاخ گلستان که ساخت آن تقریبا دو سال طول کشید. این عمارت پنج طبقه زمانی بلندترین بنای تهران بود. یعنی حدود دو قرن پیش، وقتی آن را میساختند، گویی برجی در تهران بنا میکردند. یکی از شاخصه های جالب عمارت خورشید این است که به عنوان اولین ساختمان، در سازه آن از فلز استفاده شده است. تمامیِ ستونهای طبقات بالای این عمارت و حفاظها چدنی هستند. زمانی که هنوز رضاشاه سردر باغ ملی را در میدان مشق نساخته بود تا به عنوان نماد شهر تهران شناخته شود (و البته حالا که برج میلاد را نماد مدرنیسم در تهران میدانند)، شمس العماره نماد شهر تهران بود. این عمارت شباهت بسیار زیادی به عالی قاپوی اصفهان دارد. ناصرالدینشاه وقتی عالی قاپوی اصفهان و چند بنای مشابه آن را در فرنگستان دید، هوس ساخت بنایی مرتفع در پایتخت را کرد، که حاصلش همین شمس العماره شد. او میخواست از پشت بام این بنا، منظره تهران و چشم انداز پیرامونی را مشاهده کند، به همین خاطر دستور ساخت عمارت را به دوست علیخان نظام الدوله داد. کاربری ساختمان از همان زمان مشخص شد؛ تماشای شهر تهران! آنطور که در تاریخ آمده، معیرالممالک طرح و نقشه آن را ریخته و استاد علی محمد کاشی هم معمار آن بوده است. درنهایت سبک بنا، ترکیبی از معماریِ سنتی ایرانی و معماری غربی میشود. ساعت شمس العماره نیز از بیرون پیداست؛ ساعت پیشکشی ملکه ویکتوریا به کاخ ناصرالدینشاه که میگویند آوای ناقوسش همه تهرانِ کوچکِ آن زمان را از گذر زمان آگاه میکرد. البته بلندیِ صدا باعث گلایه کاخ نشینان شد و به دستور شاه صدای آن را کم کردند. این دستکاری همانا و خاموش شدنِ ساعت، همانا؛ خاموشی ای که یک قرن طول کشید. ظاهرا از ۲۲ آبان ۱۳۹۱ تعمیراتی در این ساعت صورت گرفت و خاموشی به پایان آمد؛ اکنون ناقوس به صدا درآمده است. این ساعت تنها بخشی از عمارت است. بخش مهم دیگرش دری نسبتا بزرگ است که در خیابان ناصرخسرو قرار دارد، اما این در را بسته اند و تنها یک راه برای ورود به مجموعه کاخ گلستان وجود دارد. آن زمان که در باز میشد، بسیاری از وزرا اتومبیل یا کالسکه خود را جلوی این در پارک میکردند. یکی از مهمترین نکات در مورد شمس العماره این است که هنوز به عنوان نمادی از دوران قاجار وجود دارد. در واقع رضاشاه وقتی به قدرت رسید، هر آنچه یاد و نشانی از دوره قاجار بود، از بین میبرد، اما ظاهرا عمارت خورشید به قدری جذاب و زیبا بوده که برای رضاخان قلدر هم دلربایی کرده و درنهایت باعث شده او این عمارت را خراب نکند. حالا شمس العماره تنها سردری است که از دوره قاجار به جا مانده و عابران میتوانند در گذر از خیابان ناصرخسرو آن را ببینند. عده دیگری هم میتوانند روی مبلمان شهری بنشینند، به نمای بیرونیِ عمارت خیره شوند و ساندویچ فلال خود را گاز بزنند. البته عمارت خورشید تنها جایی نیست که میبینند، در کنار آن مدرسه ای قدیمی قرار دارد که نام آن بارها در تاریخ ایران شنیده شده؛ «دارالفنون».
یادگارِ امیرکبیر
روی چند کاشی در ابعاد بزرگ نوشته شده: «دارالفنون»؛ مدرسهای که همه ایرانی های امروزی در کتاب تاریخ خود نام آن را شنیده اند. برخی عابران همینطور که میگذرند، نگاهی به سردر بزرگ و کاشی کاری ها می اندازند. دو دختر جوان در حال عبور هستند که ناگهان یکی که ظاهرا خبر نداشته اینجا دارالفنون است، ناخودآگاه با صدای بلند میگوید: «داااارالفنون» و با شتاب گوشی اش را به دوستش میدهد، مقابل سردر می ایستد تا با آن عکس بگیرد. او با یادگاریِ امیرِ کبیرِ ایران عکس میگیرد؛ نخستین دانشگاه در تاریخ مدرن ایران که به ابتکار میرزا تقی خان امیرکبیر در زمان ناصرالدین شاه قاجار برای آموزش علوم و فنون جدید در تهران راه اندازی شد. گویی هر چیزی در خیابان ناصرخسرو قرار دارد، باید رنگ وبویی از عصر ناصری داشته باشد. به هرحال بعد از شمس العماره، این دارالفنون است که میتوان سردر باشکوه آن را از بیرون مشاهده کرد. سردری که ظاهرا از کاشی ها گرفته تا آجرهایش، همگی بازسازی شده اند، اما در عین حال اصالت خود را حفظ کرده اند. قصه از آنجا شروع شد که میرزا تقی خان امیرکبیر از سفر به روسیه بازگشت و اعلام کرد پایتخت ایران نیاز فوری به یک مرکز آموزش عالی دارد. او از همان ابتدای صدارت خود به دنبال ساخت چنین مرکزی بود. حاصل زحماتش هم «دارالفنون» نام گرفت؛ جایی که خودش هیچگاه شاهد افتتاح آن نشد. گشایش مدرسه همزمان با تبعید او بود و معلمان خارجی از جمله اتریشی در راه بودند تا او را ببینند، غافل از اینکه خبری از امیرکبیر نبود. گویا استقبال خوبی از استادان اتریشی نمیشود. یاکوب ادوارد پولاک، از جمله آن استادان، سرگذشت پذیرایی سرد ایرانیان را اینگونه نوشته است: «ما در ۱۴ نوامبر ۱۸۵۱ به تهران وارد شدیم. پذیرایی سردی از ما نمودند. کسی به پیشواز ما نیامد و اندکی پس از آن آگاه شدیم که در این میانه اوضاع دگرگون شده است و چند روز پیش از ورود ما، در پی کارشکنی های درباریان و به ویژه دسیسه های مادر شاه، که از دشمنان سرسخت امیرنظام بود، میرزا تقی خان از کار برکنار شده بود.» به هرحال دارالفنون ۱۳ روز پیش از قتل امیرکبیر و با حضور ناصرالدین شاه، میرزا آقاخان نوری صدراعظم جدید و گروهی از دانشمندان و معلمان ایرانی و اروپایی با ۳۰ نفر شاگرد رسما افتتاح شد. در آن زمان هفت معلم اتریشی، آموزش محصلانی را که اغلب از خانواده های مهم و بانفوذ بودند، بر عهده داشتند. در اصلیِ مدرسه در خیابان همایون بود، اما درنهایت آن در بسته شد و دری به خیابان ناصرخسرو باز شد که هنوز هم آن در از بیرون پیداست. رفته رفته، معلمها و استادهای ایتالیایی، فرانسوی و آلمانی نیز به جمع افراد مدرس اضافه شدند. کمی بعد نیز سه استاد ایرانی طب، عربی و جغرافیا و یک استاد فرانسوی مقیم ایران به این جمع ملحق شدند. درباره نامگذاری مدرسه نیز شواهد درستی در دست نیست. تنها میتوان گفت که این واژه برگرفته از همان واژه خارجیِ پلیتکنیک است و به دانشآموختگان این مدرسه دارالفنونی ها می گفتند. البته در آخرین نامه امیرکبیر به سفیر ایران در روسیه برای پیگیری جذب استادان اروپایی، از این بنا با عنوان «مدرسه نظامیه» یاد شده، ولی به هرحال نام دارالفنون ماندگار میشود. البته اینکه امیرکبیر ساختمان را در مجاورت کاخ سلطنتی و در مکانی که سربازان آموزش نظامی میدیدند (البته با موافقت ناصرالدین شاه) میسازد و میخواهد نام آن را «مدرسه نظامیه» بگذارد، میتواند نشان دهنده افکاری باشد که خودش در سر داشته، اما موفق به اجرای آن نشده است. ساختمان مدرسه ۸۰ سال پابرجا بود تا اینکه در سال ۱۳۰۸ بهرغم اینکه قابل استفاده بود، آن را تخریب کردند. نقشه جدیدی برای آن کشیدند و معماری آن نیز تغییر کرد. حالا عابرانی که از جلوی سردر دارالفنون عبور میکنند، به ندرت در جریان هستند که این مدرسه چه تاریخی را پشت سر گذاشته و حتی یک بار کاملا خراب و چندین بار بازسازی شده است. بااین حال با سردر آن عکس میاندازند و خاطره دیدن یادگار امیرکبیر را برای خود ماندگار میکنند.
وقتی عابران میخکوب میشوند
ظاهری متفاوت ولی تمیز و نو دارد. با یک نگاه سطحی شاید اینطور تصور شود که صرفا یکی از پاساژهای امروزی است، اما با نگاهی دقیقتر به مجسمه هایی که بالای این بنا قرار دارد و جزئیات درونِ آن، میتوان دریافت که این یک ساختمان تاریخی است. نامش «سرای روشن» است؛ جایی که همیشه به خاطر ظاهر متفاوتِ خود توجه عابران را جلب کرده است. این بنا در سال ۱۳۱۱ خورشیدی ساخته شده و ارزش تاریخی و معماریِ بسیار بالایی دارد. ظاهرا بنا به سبک معماریِ گوتیک ساخته شده و جزو نخستین مراکز تجاری در تهران قدیم بوده است. بعید است کسی از مقابل این بنا عبور کند، نگاهی به قد و بالای آن بیندازد و معماری اش را در دلِ خود تحسین نکند. اغلب افراد نیز با آن عکس یادگاری میاندازند. مجسمه های بالای این ساختمان برای عکس انداختن به قدر کافی وسوسه برانگیز هستند و هر عابری را برای چند لحظه کوتاه میخکوب میکنند. ساختمان سرای روشن در دهه ۷۰ به دست مهندس صفامنش مرمت شده و زیباییِ ازدست رفته اش را دوباره به دست آورده است. البته این بنا در سال ۹۵ نیز یک بار دیگر مرمت شد تا زیباییِ خیابان ناصرخسرو را دوچندان کند. برخی افراد از این ساختمان با عنوان نگین زیبای معماری تهران قدیم یاد کردهاند. به هرحال سرای روشن به همت معمارانی که آن را بازسازی و احیا کردهاند، دوباره روشن شده و در خیابان ناصرخسرو میدرخشد، چه در روز و چه در شب.
اینجا انتها ندارد

خیابان ناصرخسرو تنها کوچه مروی را در خود ندارد، کوچه خدابندهلو یکی دیگر از خیابانهای شرقی-غربی تهران است که از یک سو به خیابان ناصرخسرو و از سوی دیگر به خیابان پامنار ختم میشود، درست مثل کوچه مروی؛ البته با این تفاوت که روبه رویش به جای شمس العماره، ساختمان بزرگ وزارت دارایی قرار دارد. این کوچه هم محل تجمع آثار تاریخی است؛ نمونه برجسته آن نیز امامزاده سید اسحاق است. میتوان در خیابان ناصرخسرو فلش سبزرنگی را دید که هدایت گرِ زائران این امامزاده است. مردم به آن قدمگاهِ ۱۴ معصوم هم میگویند. اخیرا این بقعه را نیز بازسازی کرده اند تا ظاهری جذاب برای گردشگران و زائران داشته باشد. یک لوح سنگی که بر آن صلوات بر ۱۴ معصوم کنده کاری شده نیز به دیوار بقعه نصب شده است. در خیابان ناصرخسرو میتوان همینطور زیگزاگی گردش کرد؛ سمت راست کوچه مروی، سمت چپ شمس العماره، سمت راست سرای روشن، سمت چپ دارالفنون، سمت راست کوچه خدابنده لو و سمت چپ خیابان صوراسرافیل. اینجا دیگر باید توقف کرد. کمی بعد از وزارت امور اقتصاد و دارایی و بالاتر از مسجد ثامن الائمه و همان کوچه خدابنده لو، در سمت راست خیابانی قرار دارد که بخش مهمی از تاریخ و خاطرات را در خود جای داده است. نبش خیابان صوراسرافیل میتوان ساختمانی را دید که بالای آن نوشته شده: «موقوفه دارالایتام محمدعلی مظفری، سنه ۱۳۲۶ خورشیدی»؛ موقوفه ای که چند سال پیش خبرساز شده بود، چراکه پایین آن یک آگهی فروش دیده شده بود: «شش دانگ این مهمانپذیر به فروش میرسد». میتوان از آگهی نیز اینطور برداشت کرد که کاربریِ این ملک، مهمانپذیری است. لوکوموتیوها و ماشینهای برقی که مردم را در خیابان ناصرخسرو می چرخانند، همینجا پیچ میخورند و به داخل خیابان صوراسرافیل میروند. سمتِ چپِ این خیابان کاخ گلستان است، البته پشتِ کاخ! مسافران ماشینهای برقی اینجا پیاده میشوند. آنها دو دسته هستند؛ یک دسته برای خرید مستقیم به بازار میروند و یک دسته کمی جلوتر به سمت در ورودی کاخ گلستان میروند تا یکی از زیباترین مجموعه های بازمانده از دوره قاجار را تماشا کنند. البته آنها پیش از آنکه به کاخ گلستان برسند، از خیابان باب همایون میگذرند. خیابانی که در گذشته به کاخ راه داشته و برای خودش شانزه لیزه ای بوده است. این خیابان در سمت راست خیابان صوراسرافیل قرار دارد. پایان این سفر برای برخی از افراد خرید است و برای برخی دیگر، تاریخ گردی. گردشی در خیابان ناصرخسرو، با یک دنیا خاطره همراه است. خاطرهای که از ناصریه آغاز میشود و به ناصرخسرو تبدیل میشود تا به کوچه مروی و اعراب آن برسد و بعد از عمارت خورشید و مدرسه رویاهای امیرکبیر و سرای روشن گذر میکند و درنهایت به صوراسرافیل و کاخ گلستان میرسد. اما قصه اینجا به سر نمیرسد، بلکه از اینجا تازه شروع میشود. انتهای این خیابان پارک شهر است؛ یعنی صوراسرافیل از یک سو به ناصرخسرو و از سوی دیگر دقیقا به یکی از زیباترین پارکهای پایتخت ختم میشود. زیبایی تازه از پارک شهر آغاز میشود؛ اینبار به جای معماری، طبیعت به میدان می آید و زیباییاش را در قالب پارک به نمایش میگذارد. شاید به همین خاطر است که باید گفت خیابان ناصرخسرو و زیبایی هایش و خاطراتش تمامی ندارد. این کوچه و خیابان، یک کوچه و خیابان معمولی نیست، مثل برخی آدمها سرگذشتی شنیدنی و البته خواندنی دارد.

ادامه‌ی پست